|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 12:1  توسط شهید گمنام
|
چرا به امام حسین (ع) ثار الله میگویند و چه کسی این لقب را به ایشان داده است؟ یکی از سوالات درباره القاب امام حسین علیهالسلام این است که چرا به امام حسین (ع) ثار الله میگویند و چه کسی این لقب را به ایشان داده است؟ پاسخ: ثاردر لغت هم به معنی خون آمده است، و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون کسی که به دست دیگران کشته شده است. (1) ثار الله از دو واژه «ثار» و «الله» تشکیل یافته و یکی از القاب امام حسین علیهالسّلام است که در زیارت عاشورا آن حضرت را با این لقب مورد خطاب قرارمیدهیم. ثارالله: یعنی (طلب دمه الله) کسی که طالب خون او خداست و انتقام از قاتلین او را خداوند خواهد گرفت. (2) ثارالله به کسی که خود و خویشانش در راه خدا کشته شوند نیز گفته میشود. مرحوم مجلسی نوشته است: «وتر الله ای الفرد المتفرد فی الکمال من نوع البشر فی عصره الشریف او المراد ثار الله ای الذی الله تعالی طالبُ دَمِه و الموتور قتیلُ له، قتیلُ فلم یدرک بدمهِ»: یعنی فردی که از لحاظ رسیدن به کمال در دوران خویش یگانه و بی همتاست، و یا مراد از آن همان ثار الله است که به معنی کسی است که طالب خون او خداوند است، و موتور به معنای کشته شدن در راه خداوند و کشته شدهای است که انتقام خونش را نگرفته باشند. (3) و احتمال دارد معنای ثارالله چنین باشد، خونی که صاحب آن خداوند است و ولیّ دم او خداوند است. چون خون حسین (ع) در راه خدا و برای حفظ قرآن و تمامیت اسلام ریخته شده این خون و این شهیدان، خدائی هستند. بنابراین انتقام آن نیز باید از طرف خداوند باشد، یا اینکه چون امام حسین علیهالسّلام حجت خداوند بر زمین و ولی مطلق حق بود و مردم او را کشتند بنا بر این خداوند انتقام حجتش را از قاتلین او خواهد گرفت. و احتمال دارد به این معنا باشد که جان و خون امام حسین (ع) چنان متعالی و حقانی است که به خداوند استناد دارد و از شرافت ویژهای برخوردار است مثل: بیت الله، یوم الله، ید الله، و ... امّا درباره اینکه این لقب را چه کسی به امام حسین علیهالسّلام داده است باید گفته شود که این لقب در زیارت معتبر عاشورا آمده است و چون سند زیارت عاشورا قدسی است، یعنی زیارت عاشورا که زیارت امام حسین علیهالسّلام است از طرف خداوند به ائمه رسیده است و آنرا پیامبر اکرم از جبرئیل گرفته و جبرئیل آن را از خداوند یاد گرفته است و از طریق معصومین به ما آموختهاند تا آن حضرت را زیارت کنیم (4) بر این اساس این لقب را خداوند به امام حسین علیهالسّلام داده است. (5)
پاورقیها: 1. عبدالسلام محمد هارون، مقابیس اللغه، ج1. 2. ابن المنظور، لسان العرب، ج4، واژه ثار. 3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، چاپ دوم، 1403، ج98، ص154. 4. ر.ک: قمی، عباس، مفاتیح الجنان، و سید بن طاووس، اقبال، قم، مرکز نشر تبلیغات اسلامی، 1416، ج3، ص 55. و دریایی، محمدرسول، حماسه سیاسی تاریخی زیارت عاشورا، تهران، انتشارات جعفری، 1371، ص12 ـ 13. 5. مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم.
برچسبها: چرا به امام حسین, ع, ثار الله میگویند
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:45  توسط شهید گمنام
|
![]() چـــ ـــادر با مانتو فرقی ندارد اگر وقــــارت را حفظ نکند !چـــ ـــادر با مانتو فرقی ندارد اگر قــــهـــقـــه های بــلـنــد خیابانت را مانع نشود!اگر در میان سیاهیش رنگ زق لـــــــاکـــــ هایت خودنمایی بکند! اگر آرایش ـــادر با مانتو فرقی ندارد اگر همانگونه که با مانتو رفتار میکنی با چـــ ـــادرهم رفتار کنی!خلاصه بگویم : آهــــای دختر چـــ ـــادری :چـــ ـــادرت با تمام سختی هایش با مانتو فرقی ندارداگر ... حــــ✗ــــرمتش را حفظ نکنی چـــ ـادرت به اندازه ی کافی مظـــلوم هست پس مظلوم ترش نکن... کمی حــــ✗ــــرمت نگه دار...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:22  توسط شهید گمنام
|
وقتی مشکی مد باشه : خوبه
وقتی رنگ مانتو شلوار باشه :خوبه
وقتی رنگ عشقه :خوبه!
وقتی رنگ کت و شلوار باشه: با کلاسه!
وقتی لباس های شب تو مهمونی ها مشکی باشه باکلاسه!
اما
وقتی رنگ چادر من مشکی شد
بد شد!
افسردگی می آورد!
دنبال حدیث و روایت می گردند
که رنگ مشکی مکروهه!
مشکی تا جایی که برای لباس های شما بود خوب بود و باکلاس
به ما که رسید بد شد
من و متهم می کنید به افسردگی به دل مردگی
و من توی زندگی دنباله لحظه ای هستم که افسردگی گرفتم
به حکم شما !
چرا حجاب را مساوی با افسردگی می دانید ؟!
دوست دارم چادر مد شود مشکی رنگ عشق باشد
عشق به خدا بدون افسردگی ! قشنگه
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:21  توسط شهید گمنام
|
![]() چه غریبانه قدم میزدی ؛ میان رفیق هایی که رفتند... جانم به فدایت ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:8  توسط شهید گمنام
|
![]() کوفی بودن یعنی ... امام رو دوست داشتن ولی در امتحان و فتنه ی " زر و زور و تزویر " رد شدن ! کوفی بودن یعنی ... منفعت کوتاه مدتی رو فدای مصلحتی بسیار بزرگتر کردن ! کوفی بودن یعنی ... اینکه روز اول تشنه و راه گم کرده به امام رسیدن و سخاوتمندانه سیراب شدن ولی آب رو بر همون امام و خانواده اش بستن ! کوفی بودن یعنی ... دوازده هزار دعوتنامه نوشتن ولی سی هزار نفر سرباز رو برای محاصره کردن او گسیل داشتن ! کوفی بودن یعنی ... حرف زدن و پای حرفت نموندن ! شعار دادن ولی عمل نکردن ! عهد بستن ولی پیمان شکستن ! کوفی بودن یعنی ... بهترین انسان روی زمین رو دعوت کردن ولی در کنار بدترین و شقی ترین انسانها ایستادن ! کوفی بودن یعنی ... قلباً با امام بودن ولی شمشیر بر علیه امام کشیدن ! کوفی بودن یعنی ... از "یا حسین" تا "با حسین" فرسنگها فاصله است ... کوفیان نیز "یا حسین" گفتند ، ولی "با حسین" نماندند !
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:40  توسط شهید گمنام
|
هیچ پسری با یه دختر دوست نمیشه که خواهر پیدا کنه.
لفظ خواهر رو به کار میبرن تا شما احساس امنیت کنی و عذاب وجدان نگیری و به رابطه ادامه بدی!!! یه سوال از خودت بپرس : چه نیازی به حضور یه جنس مخالف حالا با عنوان برادر داری ؟؟ احساس تنهایی می کنی ؟!!! عزیزم تنهایی هاتو با کسی که محرمت نخواهد شد تقسیم نکن چند برابر میشه ها تو رو خدا ، تو رو به مقدساتتون قسم لفظ خواهر و برادر و آبجی و داداش رو بزارید کنار تو روخدا این همه با این کلمه ها بازی نکنید . خواهر برادری مقدسه . حرف دهن من و شما نیست که . خواهر به زینب کبری میگن که واسه برادرش حسین خواهری کرد . از من گفتن بود میخوای گوش کن میخوای نکن ، همه چی رو تجربه نکن از تجربه های دیگران استفاده کن . تجربه ی خیلی بدیه ، ممکنه زندگیتو ببازی
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:40  توسط شهید گمنام
|
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:32  توسط شهید گمنام
|
کوفیان یکی یکی نامه به امام حسین (علیه السلام) نوشتند و از او دعوت کردند ؛ گفتند امروز این مد روزه
ماها رو ماشینامون یا حسین نوشتیم و دامب و دومب موسیقی هامون را به دامب و دومب نوحه ای تبدیل کردیم؛ گفتیم امروز این مد روزه کوفیان یکی یکی به استقبال سفیر امام (مسلم بن عقیل) آمدند گفتند استقبال کردن سفیر؛ مد روزه
ما به استقبال غذاهای نذری رفتیم و از سفره دین شناسی کاروان حسینی خوردیم و نمک گیر نشدیم گفتیم فقط لقمه تبرّک خوردن ؛ مد روزه کوفیان یکی یکی شمشیرهاشون را برای جنگ ؛ تیز می کردن می گفتند حالا این مد روزه
ماها شمشیرهامون را بر فرقمان کوبیدیم تا خوراک دین ستیزی رسانه های بیگانه شویم گفتیم این مد روزه کوفیان یکی یکی برای حضور در صحنه جنگ جمع می شدند گفتند امروز این مد روزه
ماها در تماشاخانه عزاداریها ؛ سیاه پوش جمع شدیم بی معرفت به نهضت حسینی ؛ گفتیم حالا این مد روزه کوفیان برای شهید کردن امام حسین (علیه السلام) متفق القول شدند و متحد ؛ گفتند این حالا مد روزه
ماها هر کدوم در چند قدیمون تکایای جداگانه زدیم و سینه زنی های جداگاته تشکیل دادیم چون حالا تفرقه در جمع عزاداریهای ما ؛ مد روزه کوفیان ناموس کاروان حسینی را از میان نامحرمان بردند ؛ گفتند این مد روزه
ماها در وبلاگهامون کنار دخترکان عاشق ؛ از قیام حسینی نوشتیم گفتیم این مد روزه کوفیان برای چند درهمی ؛ خون حق ریختند به امید اینکه بعداً توبه کنند چراکه میگفتند مد روزه
ماها روی جمله (دلمون صافه ) مانور دادیم و کج دینی کردیم به امید توبه در کهنسالی ؛ گفتیم حالا این مد روزه و این چنین امام حسین (علیه السلام) مظلوم تاریخ گشت چون نشنیدیم صدای حی علی الصلاه او را در ظهر عاشورا چون نشنیدیم حجاب و عفاف کاروان زینبی را
در آخر عزیزان ؛ توجه داشته باشن که مقصود از این نوشته نگاه انتقادی به کسانیست که فقط به خاطر شور و احساسات انسانی ؛ جو گیر میشن و در خود نیازی به تعقل و پذیرش حق را نمی بینن
ما مخلص عزیزانی هستیم که لااقل در این ایام ؛ احترام کاروان عاشورائیان را نگه می دارن و مخلص کسانی که تصمیم می گیرن که راه و اندیشه امام حسین (علیه السلام) زمین نماند
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 12:41  توسط شهید گمنام
|
يكى از برادرها به قضاياى سال ۸۸ و اين حرفها اشاره كردند. من خواهش ميكنم اگر چنانچه مسائل سال ۸۸ را مطرح ميكنيد، مسئلهى اصلى و عمده را در اين قضايا مورد نظر و در مدّ نگاهتان قرار دهيد؛ آن مسئلهى اصلى اين است كه يك جماعتى در مقابل جريان قانونى كشور، به شكل غير قانونى و به شكل غير نجيبانه ايستادگى كردند و به كشور لطمه و ضربه وارد كردند؛ اين را چرا فراموش ميكنيد؟ البته ممكن است در گوشه و كنار يك حادثهى بزرگ زد و خوردهائى انجام بگيرد كه انسان نتواند ظالم را از مظلوم تشخيص دهد؛ يا يك نفر در موردى ظالم، در موردى مظلوم باشد؛ اين كاملاً امكانپذير است؛ اما در اين قضايا، مسئلهى اصلى گم نشود. خب، در انتخابات سال ۸۸، آن كسانى كه فكر ميكردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجههى با تقلب، اردوكشى خيابانى كردند؟ چرا اين را جواب نميدهند؟ صد بار ما سؤال كرديم؛ نه در مجامع عمومى، نخير، به شكلى كه قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نميكنند؟ در جلسات خصوصى ميگويند ما اعتراف ميكنيم كه تقلب اتفاق نيفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نيفتاده بود، چرا كشور را دچار اين ضايعات كرديد؟ چرا براى كشور هزينه درست كرديد؟ اگر خداى متعال به اين ملت كمك نميكرد، گروههاى مردم به جان هم مىافتادند، ميدانيد چه اتفاقى مىافتاد؟ مىبينيد امروز در كشورهاى منطقه، آنجاهائى كه گروههاى مردم مقابل هم قرار ميگيرند، چه اتفاقى دارد مىافتد؟ كشور را لب يك چنين پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصيرت بهخرج دادند. در قضاياى سال ۸۸، اين مسئلهى اصلى است؛ اين را چرا فراموش ميكنيد؟ دربارهى حادثهى سال ۷۸ هم ما حرف زياد داريم؛ آن هم داستان ديگرى است
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:52  توسط شهید گمنام
|
همگي مي آييم
بار ديگر به دنيا ثابت خواهيم كرد كه: ما اهل كوفه نيستيم "علي" تنها بماند ما از نسل مختاريم ما مي دانيم كه ميتوانيم منتظر صبح اميد ما مي دانيم كه دست مجروح اماممان پرچم انقلاب را تقديم منجي عالم بشريت خواهد كرد. با ما شوخي نكنيد *** ما خطرناكيم منتظر اولين انفجار بمب هاي هسته اي پيشرفته ي بصيرت ما در24 خرداد باشيد. تا پايان عمرتان زماني باقي نيست پس بچرخيد تا پچرخيم
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:23  توسط شهید گمنام
|
لبیک یاحسین (ع)یعنی درمعرکه حاضرباشی هرچندتنهابمانی ومردم تورابی
یاورگذاشته باشندوتورا متهم و خوارشمارندلبیک یاحسین(ع)یعنی تو ومالت وزن و
فرزندانت دراین معرکه حاضرباشید
سیدحسن نصرالله
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:55  توسط شهید گمنام
|
آنکه مارابرصراط حق هدایت میکند/۱۴قرن است بردلهاولایت میکند/تاحسین داریم
بی تردیداهل عزتیم/ شیعه باعشق حسین احساس لذت میکند/خوف محشرازکسی باشدکه
اوبی صاحب است/ صاحب مادرقیامت هم قیامت میکند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:55  توسط شهید گمنام
|
بذار هر كي ميخواد به بذار هر بذار منو ولي ميخوام بگم تو آتيش پـــــاره اي!! ميدونم بدن پاره پاره ات تو آتيش سوخت ولي اين آتيشي كه الان بهت ميزنيم ،خيلي سوزنده تره...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:54  توسط شهید گمنام
|
علی رغم اینکه
شرایط اعزام نیرو به سوریه مهیا نیست اما، این مانور عظیم در جبهه جنگ نرم
با عظمت برگزار شد، و حاصل آن کوری چشم بسیاری از بدخواهان و کینه توزان
خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی بود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:51  توسط شهید گمنام
|
"بانوی نور"شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن توبودوشرمنده تر آن که تو بی حسین شدی وماحسینی نشدیم....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:49  توسط شهید گمنام
|
آنان که علی را خدا میدانند
کفرش به کنار... عجب خدایی دارند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:40  توسط شهید گمنام
|
![]()
جزیره ؛ دفتر سایت خبری جزیره نزدیک گلزار شهدای گمنام خارگ است . امروز وقتی به سمت دفتر می رفتم ، مادری کنار قبر شهدا بود که سخت فکرم را مشغول کرد . بسمتش رفتم و حرف زدیم . تا وارد دفتر شدم بدون هیچ معطلی نوشتم ، از حالش از حرف هایش از روزگاری که بر من گذشت ... مادر بود . نمی شد عکس بگیرم . فضا برای دوربینم سنگین بود . مثل حضور من برای مادر . میانه نشسته بود انگار دوست داشت میان همه ی 5 شهید گمنام تقسیم شود . عینک و تلفن همراهی داشت . می خواست بی احترامی نباشد ، هر دو را جایی دورتر از قبر شهدا گذاشته بود . لهجه شیرینی داشت . اهل دزفول بود و با خارگ بی نسبت نبود . تازه مهمان ما شده بود . دختر و نوه اش که نمی دانم چقدر سن دارد ، خارگ نشین بودند و لابد برای دیدارشان چندین بار آمده بود . خوب می دانست کجا نشتسه است . نمی خواستم تنهاییش را با فرزندانش برهم بزنم . آرام جلو رفتم . اصلا متوجه من نشد . میان چادر سیاهش عجیب پیچیده بود . بادتندی می وزید . کفش هایم را کندم . صدای کهنه کفش هایم خلوت مادر را بر هم زد . سلامم را خوب پاسخ داد . با دستی چادرش را محکم تر کرد و با دست دیگر اشک هایش را پاک کرد . مودبانه در مقابل قبر اول ایستادم . حمدی خواندم . سنگینی عجیبی نمی گذاشت سرم را بلند کنم . سر حرف را که باز کردم گریه اش بیشتر شد . پرسیدم مادر شهیدی ؟ گفت : " نه " ولی می گفت همین 5 تن پسرانم هستند . شرم داشتم . سرم پایین بود و فقط گوش می دادم . می گفت مادرانشان نمی دانند این ها کجا هستند . همین جملات با زبان مادرانه اش بر جانم نشست . وقتی حرف می زد . زیاد حواسش بود که گریه نکند ، ولی نمی شد . یکی دوباری سخت بغض کرد . خواستم دعا کند برایم ، دعا کند تا من هم گمنام شوم . مثل همین پسرانش . گریه اش بیشتر شد . گفت : " خدا نگرت دارد . تو هم پسر من هستی" . اصلا پیر نبود . صورت معصومانه ای داشت . خودم هم غریب بودم مثل او . یاد مادرم افتادم . سخت بود درک کنم حالش را . مادر بود . مادر من ، مادر شهدای گمنام خارگ ، مادر شهدای دزفول . وقتی گفت اهل دزفول است بیشتر گریه کرد . یاد شهدای دزفول افتاد . خودش هم جنگ دیده بود . سخت بود برایم بیشتر بمانم . می ترسیدم بغضم کار دستم بدهد و غرور مردانه ام زیر پا برود . عذرخواهی کردم . رفتم بیرون . تا قدم ها که دور می شدم نگاهم به او بود . دوباره میان همان چادر سیاهش پیچید و دستی بر قبر کشید و لابد گریه کرد . من دور شدم و یاد مادر ... و مادرم ... مادر شهدای گمنام در دلم.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:51  توسط شهید گمنام
|
ز تدفین پدر تا هجوم به خانه دختر
مفضّل حدیثى از امام صادق علیهالسلام روایت كرده كه ...«قنفذ دستش را وارد خانه كرد تا در را باز كند و عمر با تازیانه چنان به بازوى زهرا علیهاالسلام زد كه همچون بازوبند روى بازویش حلقه زد و لگدى به در كوبید كه به شكم فاطمه علیهاالسلام خورد در حالى محسن را شش ماهه در شكم داشت، و سقط شدن محسن و هجوم عمر، قنفذ، خالد بن ولید، سیلى زدن به زهرا علیهاالسلام چنانكه گوشوارهاش شكست، فاطمه علیهاالسلام بلند بلند مىگریست، مىگفت: پدر! وا رسول اللَّه! دخترت فاطمه را تكذیب مىكنند، او را مىزنند و فرزندش را در شكمش مىكشند... در اثر لگدى كه به شكم او زدند و راندن در، درد زایمان گرفت و محسن را سقط كرد .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 12:41  توسط شهید گمنام
|
گرمای داغ جنوب بود منطقه ی کانال پرورش ماهی عراق . به قدری گرما و رطوبت هوا زیاد بود که اکثر بچه ها عرق سوز شده بودند . یادم نمی ره از کنار سنگر یکی از بچه های آرپیجی زن رد می شدم دیدم یک چفیه به گردن بسته و به پشتش انداخته حتی زیر پیراهن هم به تن ندارد چون بدنش عرق سوز شده بود و مثل خون قرمز شده بود و تمام بدنش دانه زده بود ، اگر چیزی می پوشید موجب سوزش بدنش می شد . گرما بسیار طاقت فرسا بود . یکی از همان شبها که داخل سنگر بسیار گرم بودم و حتی نفس کشیدن به خاطر گرما و رطوبت بالا بسیار سخت بود بعض مواقع زیر پیراهن را هم در می آوردیم و با یک تکه کاغذمقوا خود را باد می زدیم با خودم گفتم از سنگر بیرون برم و هوای آزاد تنفس کنم . اومدم بیرون و روی سنگر دراز کشیدم تا نفسی تازه کنم یه مرتبه دیدم تیرهای قناسه به دور و برم می نشیند از چپ و راستم خاک بلند می شود سریع برگشتم به سنگر . با خودم گفتم گرمای سنگر قابل تحمل است .حساب کنید بچه ها هفته ها بلکه ماهها به خاطر آرمان هایی که داشتند این سوز گرمای شدید را همراه با تیزی تیر و ترکش در آن هور و رمل تحمل می کردند و عملا به ما ثابت کردند که بدون زحمت و مشقت به اهداف و آرمان های خود نمی شود رسید . به یاد این سخن شهید مظلوم بهشتی افتادم که می فرمود : بهشت را به بهاء می دهند نه به بهانه . در این راه باید بهاء پرداخت. شهیدان در انقلاب و دفاع مقدس بهای گران مایه ای پرداختند تا آرمانها بماند و ما هم در مسیر حفظ آن آرمان ها باید خون و خون دل را هزینه کنیم . هوشیار باشیم تا در دام فتنه و انحراف نیافتیم . در رنگ و لعاب های فریبنده ی روزگار خود راه را گم نکنیم . بی تفاوت نشویم احساس تکلیف را فراموش نکنیم راحت طلبی را در زندگی خود حاکم نکنیم معیار ما همان باشد که در دوران دفاع مقدس تجربه کردیم ، یعنی بالا بردن آگاهی و معرفت ، بصیرت و خدا را دیدن و خود را در محضر خدا دیدن . خودخواهی را به خدا خواهی تبدیل نمودن که در نتیجه به خود واقعی انسانی خود رسیدن .
منطقه عملیاتی کربلای پنج : سال ۱۳۶۵ ((سال سرنوشت) در بامداد ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ عمليات كربلاي پنج با رمز مبارك يا زهرا(س) در منطقه شلمچه (كانال زوجي) با هدف تصرف شلمچه و پيش روي به سوي بصره در منطقه اي به وسعت حدود ۷۵ كيلو متر مربع به اجرا در آمد. در اين عمليات ۲۰۰ گردان از سپاه با عبور از منطقه آب گرفته شرق كانال پرورش ماهي و منطقه پنج ضلعي . موانع نفوذ ناپذير دشمن را پشت سر گذاشتند و تا روز ۱۷/۱۱/۶۵ ضمن انهدام بخش وسيعي از قواي دشمن. تا غرب نهر جاسم پيشروي كردند .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 12:39  توسط شهید گمنام
|
|